آدم ها موج دارند
چیکار کنم . مدل من اینه . با آدم ها بر اساس حسی که بهم منتقل میکنند یا به عبارت دیگه از طریق امواجی که ساطع میکنند ارتباط برقرار میکنم . خیلی نمیشناسمش اما همون جلسه اول دیدارش ، امواجش بهم میگه چقدر ذاتش میتونه پاک مونده باشه یا برعکس درگذر روزگار پر از خدشه و آسیب شده و زنگار گرفته . چقدر علیرغم ژستهایی که میگیره عاطفی و مهربونه یا برعکس ادایی که درمیاره مزرعه مهر و عطوفتش خشک شده . وقتی که زندگی مشترکم رو هم انتخاب کردم حسم پر از نشانه بودفقط اون موقع ها خیلی نشانه های حسی رو جدی نمیگرفتم و فکر میکردم خیلی چیزها رو میتونم تغییر بدم .
با خدا هم حسی ارتباط برقرار کردم .هیچ تعلیماتی به اندازه نشانه های وجودش نتونست من روبه یقین برسونه . وقتی به دریا یا آسمون و درخت وهر بخشی از طبیعت جاندار یا غیرجاندارش نگاه میکنم و باهاشون خلوتی برقرار میکنم همه وجودم پر میشه از حضورش .
از هیچ آدمی هم نمیتونم متنفر باشم چون همه زاده و بنده خودش هستند . مگه میشه خدا موجود بد بیافرینه . مثل ظرفی میمونیم که هر کدوم مون اختیاری یا اجباری محتوایی درونمون جا گرفته . اون محتوا میتونه خوب یا بد باشه اما خود ظرف نه . حتما خوبه و حتما زیباست . چون خدا زیباست .
+ نوشته شده در سیزدهم خرداد ۱۳۹۲ ساعت توسط
|