که عشق آسان نمود اول
که عشق آسان نمود اول .....
امروز ۸ مهر یه روز خاص و ویژه است تو زندگیم . روزی که زندگی مستقلی تشکیل دادم . و در ادامه اش هم صاحب فرزندانی شدم . ۲۵ سال گذشت . پر از فراز و نشیب . شیرینیها و تلخیهایی برا م به ارمغان آورد. از صبح تا حالا سعی میکنم بتونم به عنوان یه روز معمولی بهش نگاه کنم و سرم به کارهام گرم باشه . اما نمیشه . بازم یه چیزی درونم میگه امروز با همه روزا فرق داره . خدا هیچ دوتایی رو یکی نکنه . همه دوتایی های عالم رو کنار هم نگه داره ولی یه زوج باشن نه یکی . یه زوج بودن با یکی بودن فرق داره . وقتی یه زوج میشن همدیگه رو حفظ میکنن ولی له نیمکنن. اما وقتی یکی میشن مطمئنا" یکی نابود شده تا دوتا بشه یکی . پس برا اینه که میگم خدا هیچ دوتایی رو یکی نکنه . دوتا دست دو تا چشم دو تا گوش دوتا پا دوتا ...... و دو تا آدم که قراره بشن یه زوج . اما نه یه آدم . دو تا آدم = یه زوج . با همه فراز و نشیبهاش اما خوشحالم که هیچکدوم از ما دوتا تو این ۲۵ سال له نشدیم هر دو تامون هستیم و دوتا آدمیم البته باید کمی فکر کنم ببینم که تونستیم یه زوج هم باشیم یا نه ؟....... باید از خودش هم بپرسم و تنهایی جواب این سوال رو ندم ........