بوی گل

 

( دستهایم بوی گل میدادند و مرا به جرم  چیدن گل  محکوم کردند .

 

 هیچ  کسی نگفت شاید گلی کاشته باشم . )

تحول در نگاه

 

امروز یک اتفاق جالب افتاد و تصمیم خاصی در زندگیم گرفتم . مربوط به نگاهم به دنیا و زندگی میشه .

راه و رسم زندگیم رو از امروز میخوام کمی تغییر بدم . فقط کمی . و تاثیر این کمی تغییر رو حتما  بعد ها در همین وبلاگ براتون می نویسم .

نظر شما چیست ؟

 

امروز یک اس ام اس برام اومد که :

 

هرگز از رودی که خشک شده است  به خاطر گذشته اش سپاسگزاری نمیشود .

 

 

 

باید فکر کنم  .....نمیدانم درستی این نگاه را ...... شما چه فکر میکنید ؟

دزدی ادبی

 

 امروز از اول صبح با این موضوع ذهنم مشغول شده  اون هم به دلیل مقاله ایه که یه دوست ادیب برام ایمیل زده .  غم انگیز بود و تاسف بار. امروز فردا سر حوصله درباره اش نظرم رو مینویسم ........ اصلا در فرهنگ و ادبیات ما چیزی به نام سرقت ادبی جرم قلمداد میشه ؟

اگه اینجا بودی...........

 

شب که تنهایی سایه شومش رو تو خونه پهن میکنه میگم  اگه اینجا بودی ...........

وقتی که هوس سینما رفتن میکنم به خودم میگم اگه اینجا بودی ...........

وقتی که عینک مطالعه ای که از دستفروشی خریدم رو از روی چشمم برمیدارم که شیشه اون رو دوباره جا بزنم   چون پینش در اومده و هی می افته روی زمین  به خودم میگم اگه اینجا بودی ........

وقتی  روزگار حسابی میزارتم سر کار  به خودم میگم اگه اینجا بودی..........

و وقتی که میخوام برم مهمونی و حوصله ندارم  به خودم میگم اگه اینجا بودی ............

وقتی بوسه شب به خیر رو به جای خودت به عکست هدیه میکنم به خودم میگم اگه اینجا بودی .........

و امروز که فوری ازم رنجیدی و من هم بلافاصله بعد از قطع  مکالمه تلفنی مون متوجه رنجشت شدم  و دو تا اس ام اس منت کشی برات فرستادم به خودم گفتم اگه اینجا بودی ..............

راستی اگه اینجا بودی.................. چی میشد به نظرت ؟

خب فعلا که اینجا نیستی و دستم از نخیل کوتاهه از همین جا میگیرمت تو بغل و می بوسمت دختر گلم ........... و مطمئنم اگه اینجا بودی  میگفتی که ............................

 

باورکردنی نبود

 

  صبح رفتم درخواست کار برای یکی از ادارات پر کنم . اطلاعات اداره  راهنماییم کرد که به چه شخصی باید مراجعه کنم و روی مانیتور رایانه اش بر اساس نمودار و نقشه راهنما  نشون داد که شخص مورد نظر در کدام طبقه و کدام اتاق حضور دارد و عکسی هم از او روی مانیتور ظاهر شد  تا با چهره او نیز اشنا شوم . سپس گوشی تلفن را برداشت و داخلی مورد نظر را گرفت و اطلاع داد که من به دیدن آن شخص میروم تا مبادا اتاق خود را ترک کرده باشد و باعث دشواری کار برای من بشود . همه هماهنگی ها خیلی قشنگ و راحت صورت گرفت .خیلی خوشحال بودم که شانس کار در آن اداره میتوانستم داشته باشم . همه دیوارها از فرهنگ سازمانی آن اداره سخن میگفت . تصاویر زیبا و مرتبط با کار . همه ساختمان بوی طراوت و تازگی میداد . چهره های بشاش و شادی از کارکنان مدام  در اسانسور و راهرو مواجه میشدی . کاملا نمایان بود که با چه عشق و علاقه ای کار میکردند و افتخار از عضویت در چنین اداره ای  کاملا در چهرهایشان نقش بسته بود . یونیفرم های یکدست و زیبا و خوشرنگی پوشیده بودند . رنگهایی که خستگی را از تن  و روح ارباب رجوع می زدود .

وارد اتاق مسئول مربوطه  شدم . خودکارش را زمین گذاشت . جلوی من برخاست و با احترام کامل برخورد کرد . بعد از خوشرویی و سلام علیک  مرا به نشستن دعوت کرد . فرمی را در اختیارم قرار داد که توانایی های مرا جویا شده بودند . فرم را تکمیل کردم و تحویل دادم . مطالعه کرد  . و با خوشرویی توضیح داد که قابلیت های ارزشمندی دارم . مدرک تحصیلی ام را کاملا مرتبط دانست . جالب این است که هیچگونه سوالی در فرم مبنی بر نام دو نفر معرف نبود .   فرم را که به دقت مطالعه کرد  از طریق شبکه با دیگر اعضا کمیته استخدامی به کنفرانس نشست و  مصاحبه ای  صورت گرفت و هر کسی به فراخور حیطه خودش سوالاتی کاملا منطقی و به جا مطرح نمود .  هر یک رای خود را دادند و  سپس میزبان مربوطه نمودار سازمانی را روی مانیتور ظاهر نمود و تقاضای جذب نبروی واحد ها را نیز به بررسی گذاشت .  و بعد از بررسی و مقایسه های لازم   به من اعلام کرد که خوشبختانه کمیته استخدامی ویژگی ها و تحصیلات شما را مرتبط دانستند و یکی از واحدها نیز به فردی با مشخصات شما نیاز دارد . اطلاعات پرسنلی شما از طریق سیستم مکانیزه تامین اجتماعی و اداره ثبت درحال استعلام است و نیازی به ارائه مدارک دیگری ندارید . در قسمت همکف عکاسخانه ای پیش بینی شده است که فردا صبح  طبق ویژگی های مورد نظر این اداره از شما  عکس گرفته میشود . فردا صبح آزمانشگاه جنب اداره با معرفینامه ای که الان برایش صادر میگردد آزمایشات سلامت را از شما بعمل میاورد . و شمااز فردا به مدت سه ماه آزمایشی مشغول کارمیشوید . آدرسی که د رفرم نوشته اید به قسمت ترابری داده میشود و فردا سرویس ایاب و ذهاب راس ساعت ۶ در خیابان اصلی منتظر شما خواهد بود . سپس متنی را از رایانه اش پرینت گرفت و در اختیار م قرار داد که قرارداد آزمایشی سه ماه کار من بود و از همان روز اول هم بیمه میشدم . حقوق و مزایای دوران ازمایشی هم قید شده بود انرا خواندم و با عشق تمام امضا کردم . شرح وظائفم را که از قبل  در دو نسخه در اختیارم قرار داده بود و در این فاصله مطالعه کرده بودم نیز امضا کردم 

و یک نسخه امضا شده را به او تحویل دادم تا در پرونده ام قرار دهد .سپس گفت از خانم .......... در اتاق بغلی ادرس محلی  که یونیفرم  شما را اماده مینماید دریافت کنید .

و اضافه کرد :  فردا صبح شما کار نمیکنید فقط در دوره اموزشی یکروزه که نمودار سازمانی و قوانین اداری و انضباطی - تاریخچه تاسیس این اداره و حیطه فعالیتهایش و دیگر اطلاعاتی که برای کارتان مفید خواهد بود و همچنین اموزش ایمنی شغل و اطفا حریف و ارگونومی را خواهید گذراند . موفق باشید . باز هم از جای خود برخاست و با احترام کامل مرا تا دم در خروجی دفترش راهنمایی کرد . رضایت از شغل در هر کلامش حس میشد .

 

باور کردنی نبود . محیط تمیز و با طراوات و پر اکسیژن . کارمندهایی پانشاط و شاد و سالم . خوشرویی و حوصله مسئولین . متصدی اطلاعات کاملا مسلط به اطلاعات مورد نیاز  سیستم مکانیزه در همه بخش ها . راهروهایی خلوت و معطر . بدون ازدحام ارباب رجوع سرگردان و بوی عزق تند و زننده در راهرو  .. زنده شده بودم . افتخار ملی تمام سلولهای روح و روانم را فراگرفته بود .از ساختمان که بیرون امدم سر از پا نمیشناختم . اخر چگونه در مدت کوتاهی همه چیز به صورت باورنکردنی اینگونه عوض شده است  . معجزه مدیریت و نگاه ملی که میگفتند همین است . نه خبری از رابطه بود نه پسرخاله بازی . باور نمیکردم . با شوق و ذوق بقیه مسیر را میدویدم  نه پله میشناختم نه پستی و بلندی بلوارها و اتوبان ها ..در همین حس بی وزنی و دویدن بودم که به شدت از روی پل عابر پیاده به پائین پرتاب شدم ...... خدای من تمام لحاف دور پایم پیچیده شده بود و با کله از روی تخت طبقه دوم خوابگاه افتاده بودم ... درد خودم  را داشتم ولی چون  روز جمعه بود و وقت استراحت  دانشجوهای هم اتاقیم  هم  هر چی ناسزا بوداز همه طرف نثارم کردند.................... 

آرامش دارم

 

امروز تمام دارایی نقدی زندگیم به ۵ هزار تومان نمیرسه  اما آرامش دارم .

امروز دوماه از قرارداد  پروژه جدید شرکتم میگذره و هنوز نتونستیم کار رو شروع کنیم بدلیل بسیاری از موانعی که از حیطه اختیار ما خارجه  و دوماهه داریم هزینه میدیم  اما آرامش دارم .

امروز نهایت تلاش رو کردم که بتونم یه جلسه رو برنامه ریزی کنم ولی نتونستم چون همه اعضا جلسه در دسترس نبودند  ولی آرامش دارم ..

امروز دوم تیرماهه و  هشت روز دیگه سر رسید یکی از چک هامه  و تا الان نقدینگی اش رو ندارم ولی ارامش دارم

 سه تا از قراردادهای پایان یافته ما هنوز مبالغش وصول نشده و کارفرما داره بازی درمیاره مبالغ درشتیه که همه مشکلاتمون رو حل میکنه  و الان دقیقا ۴ ماهه که از موعد مقرر  انجام تعهدشون میگذره  ولی در این لحظه این مسئله هم نمیتونه مضطربم کنه و آرامش دارم

علیرغم اینکه فراگیرهای بسیاری در دوره های آموزشی ما ثبت نام کردند و ۷ دوره منتظر برگزاری داریم اما بدلیل سلیقه های شخصی و تنگ نظری ها و روابط پسرخاله ای  سیستم کارفرما  اجازه برگزاری دوره ها  داده نشده و کلی درامد در این بخش خوابیده که  ۵ ماهه به همین صورت معلق مونده فعالیتها ... در این لحظه این مسئله هم نمیتونه  آرامشم رو ازم بگیره

آرامش دارم ... چرا؟