رفته بودم لب حوض      تا ببینم  شاید  عکس  تنهایی خود را در آب

 

آب  در حوض نبود        تو اگر در تپش باغ خدا را  دیدی 

 

همتی کن و بگو           ماهیها حوض شان بی آب  است       (  اریا )

سفر گرگان

 

 

سه روز به یاد ماندنی را با اعضا انجمن های منطقه ای دوستدار کودک سراسر کشور در گرگان سپری کردم . بسیار دلچسب و آموختنی بود . از طبیعت سراسر رنگ  منطقه نهارخوران و زیارت گرفته تا گفتگوهای دو یا سه نفره همسفران . همه و همه دلنشین بود. شنیدیم و کمی هم  گفتیم . قسمت دلگیر  سفر  گردشی بود که در بازار بندر ترکمن داشتیم . بیشتر حس میکردی که در یکی از بازارهای چین گردش میکنی تا یک بازار ایرانی . بسیار دلگیر بود گم شدن هویت مان . به یاد سخنرانی همایش صبح افتادم که از گرامیداشت سنت ها  و فرهنگ ها ی ایرانی صحبت میکرد و پرورش خلاقیتهای این عرصه  .  به امید روزی که این ارزشها در سیاستگداریهای کلان مملکتی دیده شود.

پایان یک کودکی

 

 

الان تنها البته تنها نه  با  دنی  کوچولو  نشستم خونه  مادرم .  عده ای زیادی الان پدرام عزیز رو همراهی کردند تا  محضر که پیمان زناشویی رو با سمانه  منعقد کنه .  پیمانی که پر از مسئولیت و تعهد جدیده براشون و به نوعی پایان کودکی هاشون  فرا رسیده . وای که تا چشم کار میکنه از این به بعد مسئولیته و مسئولیت متقابل ......  خوشبخت باشن و موفق در انجام تعهدات زندگی زناشویی   . بیست و پنجم  ابانماه هشتاد و نه ساعت  هیجده و سی دقیقه  روز سه شنبه .