دیگه میخوام برای همیشه از زندگیم بندازمش بیرون
دیگه تحملش رو ندارم . ازش بیزارم . باید یک جوری از شرش راحت بشم . ول کن نیست . سالهاست حضورش رو بهم تحمیل کرده . میدونم دوستش ندارم و از حضورش زجر میکشم اما نمیدونم چرا اجازه ادامه زندگی بهش میدم . ده بار تصمیم گرفتم یکبار برای همیشه باهاش خداحافظی کنم . تا نصف مسیر رو رفتم باز باهاش کنار اومدم و ساختم . صادقانه بخوام بگم یک جورایی حس امنیت بهم میده . تا وقتی زیر سایه اش هستم از بعضی بابت ها راحتم . ولی دیگه بسه . نخواستم این امنیت رو . سال جدید باید سالی بدون اون باشه . باید قاطعیت به خرج بدم . و دوباره برگردم به همون آدمی که بودم. به گذشته های دور که مثال زدنی بودم برای همه . سال ۹۱ سالی بدون تو خواهد بود اضافه وزن لعنتی .
+ نوشته شده در بیست و چهارم اسفند ۱۳۹۰ ساعت توسط
|