"  کاش پدر - مادر و مادربزرگ به یک مدرسه میرفتند و در آنجا زبان خواهر کوچولوها را یاد می گرفتند .  کاش وقتی پدر خسته است  با صدایش ما را نترساند . و مادر وقتی عصبانی است نه گوش مرا بگیرد و نه بچه را تکان تکان بدهد . کاش مادربزرگ وقتی دلگیر است  لالایی بخواند  بچه را روی پاهایش ننو   کند و با قصه های آدم های خوب  خانه را آرام کند .   کاش کمربندها و خط کش ها همیشه سرجایشان باشند  و دستها توی جیب  برای در آوردن آب نبات  . کاش همه دهانها شیرین شوند .کاش . "

                                                                  " عشق سوم "