آدم گنده ها مرا نیز مثل اسباب هایشان  اسباب کشی می کنند . آنها رختخوابم را عوض می کنند . خانه ام را عوض می کنند . جای کیف و کتابم را عوض می کنند . در گوشتان می گویم .. حتی مادرم را گاه عوض می کنند . آنها به خودشان حق می دهند  مرا مثل یک زندانی  از زندانی به زندان دیگر ببرند  و هیچ وقت کسی از من نمی پرسد  چه چیزهایی دوست دارم و از چه چیزهایی بدم می آید . من خیلی دلم گرفته است . همیشه برای یک مادر خوب نامه می نویسم اما صندوق پست به نامه های من محل نمی گذارد . زیرا من آدرس آدمهای خوب را ندارم .  نامه هایم را پنهان می کنم تا روزی آنها را پست کنم . اما همیشه یک غریبه  آنها را پیدا میکند و بی اجازه من آنها را برمیدارد .

          دیگر نامه هایم را تنها در قلبم می نویسم . چون زیر بالش  زیر تشک  توی گنجه و زیر فرش موش دارد  و این موشها را هیچ قاضی ای محاکمه نمی کند .  برای یک قاضی خوب نامه می نویسم .

خانه ام را به من نیز بدهید .  من میدانم  این نامه آدرس لازم ندارد . آن را پست می کنم .

 

                                                                               از کتاب "  عشق سوم  "